این اخرین پستی که می نویسم
من عاقل شدم!بهتره بگم عاقلم کردن!
دوستون دارم .
دوست دارم. داشتم و تا ابد هم دوست خواهم داشت
برام دعا کنید بتونم طاقت بیارم و دوباره دیوونه نشم چون اینبار مجبورم کردن طاقت بیارم واگرنه....
خداحافظتون باشه
دارم از دلشوره میمیرم یکی نیست بگه اخه اینم جاس شماهارو میفرستن؟
حالا اگه خدایی نکرده یه چیزیتون بشه بگیرنتون یا یه بلایی سرتون بیارن من دستم به کجا بنده از کی می تونم خبر بگیرم؟از خونوادت؟از دوستات؟از....بگو اخه از کی؟
چند روزه ندیدمت بی خیری مطلق دارم از نگرانی و دلتنگی دق می کنم چرا نمی ذارن گوشیت رو ببری؟
چرا از اول معلوم نمی کنن چند روزه تا ادم تکلیفش رو بدونه؟
می دونم که این فکرم اوج بی انصافی می دونم اما گاهی به سرم می زنه که تو هم بدت نمی اد یه چند روز من رو بی خبر بذاری تا....
نه نه دیگه هیچوقت از این فکرای چرت نمی کنم
فقط زودتر بیا نونوش دلش برات یه ذره شده.
خدایا حافظ همه مسافرها باش مسافر منم زود برگردون پیشم.
تمام روابط ما ادم ها شده از روی کسب منفعت و ندیدن ویا کم دیدن ضرر.
اصلا چرا جمع بببندم و بگم ما ادم ها که پس فردا بیاید شاکی شید که ای خانم ما خیلی گلیم و مثل باقی مردم نیستیم و....
اره اصلا فقط و فقط منظورم خودمه. خوده خوده دیوانه ام!
از صبح تا شب از شب تا صبحم با فکر کردن به این می گذره که این کارم اون حرفم فلان برنامه ام بیسار شخص موجود در دنیام تا کجا می مونه تا کجا سود داره یا در حالت رضایتمندانه تر تا کجا ضرری برام نداره.
تمام فکر و ذکرم شده اینکه تا کی میتونم ادامه بدم به این شرایط بی سرانجام که برام مشکل ساز نشه میفهمی چی میگم تا وقتی مشکل و دردسری بوجود نیاره هستم پاش اما وای به حال اوون روزی که.....
می ترسم از اومدن اون روز و می ترسم از برخوردم.
باورتون میشه امتحانام تمووم شد پس درس تعطیل!
کلی حرف دارم اینقدر ننوشتم دارم منفجر میشم
زود میام زووووده زووووود
راستی اینجا کسی دلش برای من تنگ شده بود؟
من که دلم برای تک تکتوون یه ذره شده یه ذره کوچولوی کوچولووو
تا بعد
همیشه که یه جور نیستیم.یه روزهایی خوبی اصلا عالیی اما یه حرف یه جا یه کاری از این رو به اون روت می کنه. منم گاهی دست خودم نیست ساکت می شم اروم می شم خالی از تمام عشق و شوری که داشتم علتش رو هم خوب می دونم و به قول معروف فعلا بهونه دارم برای خیلی از حس هام برای بهونه گیری هام و برای کم کاری هام .نمی گم دست خودم نیست و یهو شیطون گولم می زنه که کاری کنم که می دونم عاقبتش جز دلخوری تو نیست سر انجامش جز معذرت خواهی خودم نیست شیطون که همیشه داره کاره خودش رو می کنه این منم که گاهی اختیارم رو تام می دم دستش!
اون شب خوب بود خوب بودیم یا لااقل داشتیم مثل باقی شب ها اروم و بی هیچ حرف و حدیثی راه خودمون رو می اومدیم که تو یه دفعه گفتی ........تمام این سالها اومد جلو چشمم تموم زجرهایی که کشیدم و دارم می کشم و می شده که نکشم داشتن از جلو روم رد می شدن و من طاقت نداشتم و تو متوجه نبودی داری چه به سرم می اری و من هم یه ان رفتم زیر دست شیطون و شد انچه نباید می شد!
خدا را شاکرم که به خیر گذروندی هرچند می دونم تا پایان عمرم هر بار که همچو کاری رو باز به نحوی دیگه انجام بدم باز هم اون شب رو به یادم می اری این اخلاقت رو خوب فهمیدم!با این حال کاش باهام دعوا می کردی کاش سرم داد می زدی قهر می کردی حرف نمی زدی تا منم یه دل سیر با بهونه(!)ابغوره بگیراما هیچ کدوم از این کارایی که خودم رو براشون اماده کرده بودم نکردی ناراحت شدی زیاد اما .....فقط اخر شب من موندم و خستگی یه روز شلوغ و ناراحتی مضاعف شده به عکس باقی روزها که تا چند ساعت بعدم هنوز شارجم اون شب شدیدا دمق بودم .
کاش یادت بره
می دونم یکم زیادی کم کار شدم تقصیر من نیست تقصیره این دل و.....نه شوخی بود درگیر امتحانای پایان ترم و اینجور دنگ و فنگ هامم!
ایشالا دعا کنید همه رو پاس شم بیشتر می رسم خدمتتون
تا بعد
همونه ميگم من ديوونم و .....
هرچند خونه راحت ترم پس تا بعد
هنوز هم فکر می کنه چیزی توی این چند وقت نبودنش تو زندگی من بوده که ندونه یعنی من بهش نگفته باشم اره خوب هست به خودم که نمی تونم دروغ بگم همونطور که تو زندگی اون توی این سالها چه وقتی بود چه وقتی راحت و بی خیال از وجود من داشت زندگی می کرد ادم ها و اتفاقایی بودن که من تا اخر عمرم یا نمی فهمم یا مثل این ماجرای اعصاب خورد کنی که تازگی ها ازش با خبر شدم ناگهانی رو می شه.
تقصیره خودمونه و مثل همیشه باید سکوت کرد و تحمل!تا کی؟
تا کی؟
مامانم از دستم عاصی شده بنده خدا هی میگه اخه تو دوباره چت شده. روزها که مثل این دپرس ها یا تو خودتی یا تو اون کتابات!(این جنبه اش خوبه به شرط اینکه هی امتحانام رو پشت هم خراب نکنم!)شب ها هم که یا تا دم صبح بیداری یا کابوس می بینی و ناله می کنی!
ایکاش کسی بود که بتونم باهاش در مورد این مسائل در مورد تصمیمی که گرفتم حرف بزنم و اون ادم من رو دیوانه و مجنون خطاب نکنه!
من بجز خدا امیدم به کسی نیست نبایدم باشه درست ولی حتما تو هم یه روزهایی تو زندگیت بوده که تایید شدن بخوای تا لااقل به خاطر اون هم که شده کمی دلت قرص تر شه اما من اونم ندارم جای تایید فقط و فقط سرزنش دارم وسرزنش.
کاش می فهمید چقدربرام سلامتیش مهمه اون وقت شاید اینطور راحت در مورد اون روزهای گذشته با اون شرایط غیر قابل تصور حرف نمی زد و ازمن نمی خواست بی خیال و راحت از کنار همه کاراش بگذرم.
من باید برای هر ثانیه از زندگیم دلیل داشته باشم و برای هر حرفیم توجیه ولی امان از دست .......
از شنبه اینطوریم به خاطر یه شک بد و بعد فهمیدن خیلی نادونسته ها
خسته ام از این سردرگمی مریضم کرد این خبر های اشفتگی کمک می خوام راهنمایی کاش بودی کاش...........................................................................................